|
و اما عشق ... !!
بشوی اوراق اگر هم درس مایی ...... که علم عشق در دفتر نباشد
| ||
|
هو الهی جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می کرد. رفتن و ردپای آن را. و آدم هایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. با سپاس از عرفان نظرآهاری [ 91/02/10 ] [ 0:12 ] [ ستایش ]
"هو الهی" اینجا کسی است پنهان،دامان من گرفته ....................خود را سپس کشیده ، پیشان من گرفته اینجا کسی است پنهان،چون جان خوشتر از جان..................باغی به من نموده،ایوان من گرفته اینجا کسی است پنهان،همچون خیال در دل .............................اما فروغ رویش ارکان من گرفته اینجاکسی است پنهان،مانند قند در نی............................شیرین شکر فروشان دکان من گرفته جادو و چشم بندی،چشم کسش نبیند..........................سوداگری است موزون،میزان من گرفته چون گلشکر من و او در همدگر سرشته................................من خوی او گرفته ، او آن من گرفته در چشم من نیاید خوبان جمله عالم....................................بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته من خسته گِرد عالم،درمان زکس ندیدم...............................تا درد عشق دیدم درمان من گرفته بشکن طلسم صورت،بگشای چشم سیرت...................تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده ......................................پیمانه جام کرده ، پیمان من گرفته من دامنش کشیده کای توح روح دیده.................................از گریه عالمی بین طوفان من گرفته تو تاج ما و آنگه سرهای ما شکسته!........................................تو یار غار و آنگه یاران من گرقته گوید ز گریه بگذر،زان سوی گریه بنگر...................................عشاق روح گشته،ریحان من گرقته یاران دلشکسته ، بر صدر دل نشسته............................مستان و می پرستان میدان من گرفته تبریز،شمس دین را بر چرخ جان ببینی..................................اشراق نور رویش کیهان من گرفته [ 91/02/01 ] [ 20:8 ] [ ستایش ]
(هو الهی) وقتی بابا به دنیا آمد، زمستان سختی بود. بابایم را پیچیدند لای پتو و مادربزرگم را سوار قاطر کردند و راه افتادند به سمت خانه. [ 91/01/27 ] [ 0:32 ] [ ستایش ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||